![]() |
![]() |
|
|
بیا مهدی شب هجران سحر کن... |
|
به نام او سلام مولا... منم سرگشته حیرانت ای دوست کنم یکباره جان قربانت ای دوست دلی دارم در آتش خانه کرده میان شعله ها کاشانه کرده دلی دارم که از شوق وصالت وجودم را ز غم ویرانه کرده من آن آواره بشکسته حالم ز هجرانت بتا رو بر زوالم منم آن مرغ سرگردان و تنها پریشان گشته شد یکباره حالم. نمی گویم که فراموشم کرده ای ... که تو لحظه ای غافل از حال ما نیستی می دانم که لحظه لحظه با منی... که امان من گنه کار تویی... اللهم عجل لولیک الفرج |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط سرگشته |
|
|
اللهم عجل لولیک الفرج....
دلم هواي تو كرده هواي آمدنت صداي پاي تو آيد صداي آمدنت بهار با تو بيايد به خانه ي دل ما سري به خانه ي ما زن صفاي آمدنت هنوز مانده به يادم كه مادرم مي خواند زمان كودكي ام قصه هاي آمدنت حساب كردم و ديدم كه با حساب خودم تمام عمر نشستم به پاي آمدنت چقدر وعده ي وصل تو را به دل بدهم چقدر جمعه بخوانم دعاي آمدنت نيامدي و دلم شكستي اي مولا چه نذرها كه نكردم براي آمدنت سروده محسن عرب خالقي
غیر ما در حرم یار کسی راه نداشت ماچه کردیم که محروم زدیدار شدیم....
مولا !!! هیچم بی تو... دریاب مرا !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط سرگشته |
|
|
دلتنگم دلتنگ چیز هایی که می خوام تغییرش بدم اما نمی شه !!! خدایا کمکم کن!!! دلم برای مولای غریبم تنگ شده سلام مولا.........
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط سرگشته |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 تیر1387ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط سرگشته |
|
|
"شعر از استاد کلامی زنجانی" درد دل مولا علی (ع) : بگذارید که تنها باشم دور از این مردم دنيا باشم شهرتان شهر سکوت آشنایان همه مات و مبهوت مونس درد کجاست ؟ نفسی که شرر سینه کند سرد کجاست؟ بگذارید که تنها باشم روبهان شیر شدند، دوستان پیر شدند از پریشانی احوال علی همه دلگیر شدند آه قلبم تنگ است، دل مردم سنگ است پای این قافله تا روز قیامت لنگ است بگذارید که تنها باشم روزگاری که مرا خانه نشین می کردند حکمرانان دغل دعوی دین می کردند هرچه فریاد زدم نشنیدید اشک من ریخت شما خنديد ماجرا را دیدید؟ بگذارید که تنها باشم قوم و همسایه که زهرا (س) به نماز شب خود با دلی خسته دعاشان می کرد روی ما پنجره هارا بستند این جماعت پستند بگذارید که تنها باشم ای کسانی که نمودید علی را تکذیب بس کنید اینهمه تزویر و فریب منم آن یار غریب کامدم بر درتان در شب تار پی همصحبت و یار فاطمه ناقه سوار گفتم این دختر طاهاست نمودید انکار رفت آخربه مزار بگذارید که تنها باشم دور باش ای دنیا، کور باش ای دنیا که نمی خواهم از این غصه رهایی یابم علی بی تابم سالها با غم و تنهایی دل خو کردم به خدا رو کردم فرقت یار مرا خواهد شکست غم مسمار مرا خواهد شکست در و دیوار مرا خوهد شکست بگذارید که تنها باشم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط سرگشته |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| السلام ای عشق ... |
ای ملائک آستانت را به مژگان خاکروب.....
|
| دلنوشته های قدیمی... |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| حریم امن تو ... |